تبليغاتX

   
 

امروز سر کلاس زیست وقتی معلممون این مولاژه چشم رو گرفته بود دستش و هی تیکه تیکه قسمت های :صلبیه و مشیمیه و شبکیه رو از هم باز میکرد و هی بیشتر وارد جزئیات میشد....ذره ذره ی عضلات چشمم درد گرفتن!انگار چشم منو دستش گرفته بود و داشت تیکه تیکه میکرد!

               


پ.ن:تولدم یکی از بهترین دوستام امروزه!سی ام مهر! محیا جان ،عزیزم تولدت مبارک باشه دوستم!با کلی آرزو های خوب...!(دیدی یادم مونده!!!)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط نرگس  | 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


   

 

امروز روز دختران بود دوستان!

ما هم رفتیم جشنی که بسی لذت بردیم و به لیلی بودن خودمان افتخار کردیم!

این لیلی که ما باشیم کلی تخلیه انرژی فرمودیم و تا میتوانستیم جیغ کشیدیم و سوت زدیم که گوش هر چی مجنونه کر شه!

البته به قول آزاده نامداری (مجری برنامه) مجنون ها به جز ۹۹٪ درصدشون بقیشون خیلی ماهن!!!والله! 

پ.ن:دست شورای عالی انقلاب درد نکنه!این نهاد روز تولد حضرت معصومه رو روز دختران نامگذاری کردم!بازم شورای عالی انقلاب!کارش درسته!

پ.ن:دقت کردین؟اینکه در آخرین ساعات این روز مبارک و فرخنده من تازه اومدم اینجا پست مینویسم؟؟

پ.ن:خب من چون مریضم یکشنه و دوشنبه و سه شنبه(یعنی امروز) نرفتم مدرسه و اکنون هم حالم خوب نیست!ببینیم خدا قسمت میکنه فردا هم نریم یا نه؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 9:39 بعد از ظهر  توسط نرگس  | 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


   

 

به قول محیا بدجور سرما منو خورده!

هنوز پاییز کاملا درست و حسابی شرف یاب نشده همه سرما خوردیم!۱۰ نفر غایب داشتیم امروز!فردا هم که من نمیرم!دلشونم نمیاد مدرسه رو تعطیل کنن!والله!

بابا گفتن یه مورد مشکوک هم به آنفولانزا بود باید مدارس تعطیل شه!

البته با کمی اغراق از طرف دانش آموزی که فیزیک نخونده برای فردا که امتحان داره!

حالم خیلی بده...!تب دارم!

  • تب:وقتی میکروب و عامل های بیگانه وارد بدن فرد میشوند عامل های دفاعی بدن شروع میکنند با مبارزه با این میکروب ها که در این حالت دمای بدن چند درجه افزایش پیدا میکند!به این حالت تب میگویند!تب در حالت عادی اجازه ی رشد میکروب ها را در بدن فرد بیمار نمیدهد ولی افزایش غیر عادی این دما باعث تشج و نهایتا مرگ میشود!

خب بالاخره من که یه عمره دارم زیست میخونم باید با شما یه فرقی داشته باشم دیگه در هر صورت!!!به هر حال!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 8:3 قبل از ظهر  توسط نرگس  | 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


   
 

طبقه ی اول مدرسه ی ما دفتر مدیر و معاون و آبدارخونه و کلا مایحتاج مدرسه قرار داره!!طبقه ی دوم برای بچه های اوله.طبقه ی سوم برای دوم ها و اما....طبقه ی چهارم!طبقه ی چهارم برای یک سری آدم بدبخت و بیچارس که امسال نهایی دارن و سال بعدشم کنکور که مطمئنا تا آخر سال یا تنگی نفس میگیرن یا کمر درد یا کجی زانو و به نهایی و کنکور نمیرسه کارشون!!به جانه شما!نمیدونید که!هر چی میریم بالا تموم نمیشه!به طبقه ی سوم که میرسیم باورش خیلی سخته که یه طبقه ی دیگه یا حدود سی چهل تا پله ی دیگه مونده!طبقه ی سوم شبیه یه قهوه خونه وسط جاده چالوس میمونه که بعد از یه رانندگی طولانی میشینی و یه چایی ای چیزی میخوری برای ادامه ی راه!دقیقا!

زنگای تفریح ما رو جون به جونمون هم بکنن حاضر نیستیم بریم پایین!حتی اگه از شدت تشنگی در حد تلف شدگی یا از شدت نیاز به اجابت مزاج در حال ترکیدگی باشیم!

                        

              

پ.ن:هوم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 11:16 بعد از ظهر  توسط نرگس  | 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


   
 

یکشنبه: زیست! نام دبیر:زرعی

دوشنبه:زمین شناسی! نام دبیر:زرعی

سه شنبه:زیست! نام دبیر:همون زرعی

چهارشنبه:پرورشی! نام دبیر:بازم زرعی(زنگ پرورشی تجربی ها رو دادن به معلم زیستمون که اگه وقت کم آورد از این زنگ بگیره!اومده میگه کل زنگ رو فقط زیست بیارید!)

پ.ن:چقدر از اینکه نرفتم ریاضی از خداوند متشکرم!از اینکه به جای زیست و آمار و زمین شناسی میخواستم حسابان و هندسه و جبر بخونم بدنم مور مور میشه!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 8:44 بعد از ظهر  توسط نرگس  | 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


   
 

دقیقا همون اکیپ پارسالیم!همون جایی که پارسال میشستیم!همون حال و هوا!اما خب مشکل از گیرندس دیگه!یعنی من!این منم که کلا از مدرسه بدم میاد!هر چقدرم آدم دور و برم باشه که ار خنده رودبر بشم بازم هیچ جا خونه نمیشه!هیچ وقت تابستون نمیشه!

امسال باید درس بخونم!نهایی دارم!!

سال بعد هم باید درس بخونم!کنکور دارم!!

سال بعدشم باید درس بخونم!خب بالاخره دانشکده داروسازی شهید بهشتی به درس خوندن نیاز داره!

پ.ن:تو با آرزو کردن من مشکلی داری؟خب جوونم!عیب نیست که!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 11:58 بعد از ظهر  توسط نرگس  | 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


 
یه جمع دوستانه