تبليغاتX

   
 

  • خونه ی ریحانه اینا یه حوض خیلی خوشگل داره!بعد من اون روز دیدم ماهی هاشونو انداختن تو این حوضه!گفتم وایی خوش به حالشون!چه حالی میکنن!بعد ریحانه گفت خب تو هم ماهی هاتو بیار بنداز اینجا!منم الکی گفتم باشه!بعد فرداش میگه چرا ماهی هاتو نیوردی؟گفتم میارم!فردا میارم!فرداش میگه امروز وایمیسم منتظر برو بیارشون!میگم حالا وقت زیاد میارمشون!بعد فرداش میگه امروز دیگه حتما بیارشون!

 گیری داده ها!میخوام بگم ماهی هام مردن اصلا!

 

  • من خیلی زود به یکی اعتماد میکنم!زودتر از اون چیزی که فکرشو بکنید!بعد به یکی اعتماد کردم!ولی بعدشم خیلی بد خوردم تو دیوار!هنوز تو شوکم!باورم نمیشه!علت پست قبلی هم بیشتر همین بود!

 

  • جدیدا حوصله ی کامنت گذاشتن ندارم!ولی جدا همه ی وبلاگ ها رو میخونم!از آشنا ترین ها گرفته تا اونایی که اسمشون به گوشم هم نخورده!

 

  • معلم شیمی ما خیلی جدیه!البته اون اوایل بود!الان دیگه نمیتونه جلو خندشو بگیره!وایی که این میخنده و من دلم قنج میره برای خنده ش!امروز داشت درس میداد بعد من ازش پرسیدم که خانم با افزایش جرم مولوکولی نیروی وان دروالس افزایش پیدا میکنه.چرا؟بعد میگه خب خودت بگو چرا!میگم نه شما بگین!میگه نه خواهش میکنم شما بفرمایید!میگم نه استدعا میکنم شما بفرمایید!میگه نه تمنا میکنم شما بفرمایید!میگم آخه من اول پرسیدم!دیگه از خنده روده بر شد!

 

  • عین خرس شدم!جانه شما!از مدرسه میام می خوابم تا ۶.بعد درس و اینا دوباره ۱۰ میخوابم!در کل شما چهار ساعت فرصت دارید منو بیدار پیدا کنید!

 

  • دلم برای چهار پنج ساعت پشت سر هم چت کردن تنگ شده!دلم برای بوی تابستون تنگ شده!دلم برای دوره ی راهنمایی تنگ شده!دلم برای آدمای دور و برم تنگ شده!دلم برای محیا و مریم و مونا و رشا و عارفه و عاطفه وسروین و تارا و کتایون و کوثر و همه ی قدیمی ها تنگ شده!دلم برای پیک شادی عید تنگ شده!دلم برای همه ی اون سادگی ها تنگ شده!حتی دلم برای خودمم تنگ شده!

پ.ن:من از دوره ی دبیرستان متنفرم!دو سال دیگشم تموم کنیم این کابوس تموم شه!کی بود میگفت دبیرستان بهترین دوره ی زندگی آدمه!بیاد جلو تا من ردیفش کنم!

پ.ن:ازت بدم میاد!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 10:47 بعد از ظهر  توسط نرگس  | 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


 
 
 

حالم خوب نیست

داغونم!

چرا الان دارم گریه میکنم؟شاید به خاطر آهنگ وبلاگ مریمه!آهنگش برای کسی که منتظره برای یه مسئله ی الکی گریه کنه بهانه ی خوبیه!

گیر کردم!بدجور گیر کردم!حال اس ام اس جواب دادن ندارم!حال زنگ زدن به کسایی که زنگ زدن و من خواب بودم یا نبودم رو ندارم!حال اونایی که باهام سلام و احوالپرسی میکنن و منتظرن جواب بشنون رو ندارم!حال کسی که در میزنه تا بیاد تو اتاقم رو ندارم!

من حوصله ی هیچی رو ندارم!

من داغون شدم!

پ.ن:برای اولین پست بعد عید خوب نبود ولی اگه اینا رو نمینوشتم مطمئنا خفه میشدم!حس خفگی بهم دست داده!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط نرگس  | 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


 
یه جمع دوستانه