تبليغاتX

   
                                                     بسمه تعالی

آدم که بخواد بخنده!با هر چیزه مضحکی میتونه بخنده!

چون همیشه میگن زیاد بخندین خنده خوبه و این حرفا!ما سعی میکنیم بخندیم زیاد!از هر روشی هم برای خنده استفاده میکنیم!

مثلا من و فهیمه!

داریم درباره ی یه موضوع خیلی مسخره!شایدم جدی!حرف میزنیم!بعد خودمونو میذاریم جای طرف!یه چیزایی که غیر ممکنه اتفاق بیفته رو میگیم و از خنده روده بر میشیم!(یه نمونه مینویسم!ولی با نوشتن اصلا خنده دار نمیشه!طرز بیان خیلی مهمه)

                  

فهیمه زنگ زد به دوستش!

- الو سلام!ببخشید دیبا جان هست؟

- دیبا خوابه عزیزم!

- مرسی ممنون!

قطع میکنه یه ذره فکر میکنه!میگه خب من کارش دارم!نرگس بیا تو زنگ بزن!بگو کار واجب دارم!بیدارش کنید!

- الو سلام!ببخشید دیبا هستش؟

- عزیزم دیبا خوابه!

- میشه بیدارش کنید!من کار واجب باهاش دارم!

- عزیزم الان هر چی صداش کردم پاشو گوشیت داره زنگ میزنه اصلا بلند نشد!

- آهان!مرسی ممنون!

من و فهیمه یه کم همدیگه رو نگاه میکنیم!بعد من میگم فهیمه دقت کردی؟دفعه ی اول گفتی دیبا جان دفعه ی دوم گفتم دیبا دفعه ی سوم زنگ بزنیم خیلی خونسرد به جای اسمش میگیم(....)!

فهیمه میگفت آره فک کن!

سلام ببخشید!شرمنده تو رو خدا مزاحم شدم!میشه یه دیقه اون (...) رو بیدارش کنید!من کار واجب دارم باهاش!

  •  دیدین تو بولینگ وقتی توپ رو میزنی و مهره ها میریزن چه جالبه!دیروز رفته بودیم پیست آبعلی!اونم مثل بویلنگ بود!ما سوار تویوپ میشدیم!بعد دیگه کنترل دست خودمون نبود!تا جایی که میتونستیم داد میزدیم ولی اونی که نمیشنید عین اون مهره های بولینگ پرت میشد این ور اون ور!

 

  • من اصولا بچه دوست دارم!ولی بچه ی زیر دو سال!بچه سه چهار ساله کفرمو در میاره!حالا چند روز پیش خونه فهیمه اینا دختر داییش اومده!بعد این کلاس سومه!بعد فهیمه هی میگفت برو بیرون درو ببند!هی میزد تو ذوقش!بعد من گفتم بیا اینجا پیش من!ولش کن اینو!بعد اومد نشست رو پام!کلی حرف زدم باهاش!جدول ضرب پرسیدم ازش و اینا!بعد فهیمه میگفت حالا هی تو به این رو بده!یک پدری دراره ازت!زود پسر خاله میشه !من گفتم نه بابا بیچاره!خلاصه این زیادی فاب شد با من!آخر سر پسر خاله شده بود شدید!

         +میگفت چقدر شلوارت زشته!من از شلوار مخمل خیلی بدم میاد!

         + به من میگفت دو دو تا؟الکی میگفتم ۵ تا!میگفت تو چقدر خنگی!آدم به این بی سوادی ندیده بودم تا حالا؟

         +میگفت تو چرا همش خونه فهیمه اینایی؟؟؟

فیهمه میگفت من میگم زود فامیل میشه!میگی نه!بیا!

پ.ن:بعد از دی دیگه زیاد بهم سخت نمیگذره!بهمن که همش جشن و این شولوغ بازی هاست مدرسه!اسفندم همش خریده!زیاد مدرسه احساس نمیشه!فروردین که هچ!(همون هچ نه هیچ)اردیبهشت یه کم دیر میگذره ولی از خرداد تابستون شروع میشه!

پ.ن:نیوشا میگفت شیمی رو خیلی خوب دادم !شده  ۱۵!من گفتم شیمی رو میشم ۱۶!قطعا بیشتر از ۱۰ توقع ندارم!معلمش  خیلی عالی برگه صحیح میکنه!شک نکنید!

هندسه هم ۲۰ شدم!۲۰ میدونی یعنی چی؟

پ.ن:راستی برای زیستم دعا کردید؟فک نکنم ها!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 2:35 بعد از ظهر  توسط نرگس  | 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


   
 

 

اگر فکر میکنی در زندگی موفق خواهی شد درست فکر میکنی و اگر فکر میکنی هیچ گاه به موفقیت دست نخواهی یافت باز هم درست فکر میکنی!

                               

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 10:40 قبل از ظهر  توسط نرگس  | 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


   

سر نوشت:شاید تکراری باشه!ولی نوشتنش خالی از لطف نیست!

جورج بوش در بازدید از یک مدرسه ابتدایی، وارد یک کلاس می شود و به بچه ها می گوید که می توانند هر سووالی دارند از او بپرسند . یک پسر بچه دستش را بلند می کند.

جورج بوش می پرسد: اسمت چیه، کوچولو ؟

اسمم بیلی است و سه تا سووال دارم

سووال هایت را بپرس عزیزم.
اول، چرا سلاح کشتار جمعی در عراق پیدا نشد؟
دوم، چرا با وجود اینکه رای ال گوربیشتر بود، شما رئیس جمهور شدید؟
سوم، چرا بن لادن پیدا نشد؟

همان لحظه زنگ تفریح می خورد و جورج بوش می گوید که بعد از زنگ تفریح به سووال و جواب ادامه می دهد. بعد از زنگ تفریح یک پسر بچه دیگر دستش را بلند می کند.

 جورج بوش از او می پرسد: اسمت چیه، کوچولو؟

اسمم جانی است و پنج تا سووال دارم.
اول، چرا سلاح کشتار جمعی در عراق پیدا نشد؟
دوم، چرا با وجود اینکه رای ال گوربیشتر بود، شما رئیس جمهور شدید؟
سوم، چرا بن لادن پیدا نشد؟
چهارم، چرا زنگ تفریح بیست دقیقه زودتر خورد؟
پنجم، بیلی کجاست؟

پ.ن:همتون رو دعا کردم!عاشورای امسال فرق داشت!

پ.ن:شنبه زیست دارم!برام دعا بفرمایید!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 10:30 بعد از ظهر  توسط نرگس  | 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


   
                

این تعطیلی ها از گلوم آب خوش نمیره پایین!هر روزش باید زیست بخونم!جدا اگه نخونم می افتم! 

پ.ن:کربلا رو به عینه این چند روز دارم میبینم!

پ.ن:زیادی دعام کنید!

            

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 4:19 بعد از ظهر  توسط نرگس  | 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


   
                                        

الان در ماه دی میباشیم!سردترین ماه سال!

بعد یعنی فصل زمستان می باشد!

بنابراین باید برف ببارد!

و سرما تا مغز استخوانت نفوذ کند!

ولی الان نه تنها برفی مشاهده نمیگردد!بلکه هوای خوبی رو استشمام مینماییم!

پ.ن:برف نمیاد نیاد!هوا یه کم سرد بشه آدم یادش بیفته زمستونه!

یعنی چه؟

                        

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 5:28 بعد از ظهر  توسط نرگس  | 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


   

                                                   بسمه تعالی

توی اخونه تنهام!

ساعتو نگاه میکنم!۹ صبح!

میشینم و شروع میکنم شیمی خوندن!

ساعتو نگاه میکنم ۳ بعد از ظهره!

ادامه میدم به شیمی خوندن!

ساعتو نگاه میکنم ۶ بعد از ظهره!

یادم می افته که من نهار نخوردم!یادم می افته که از ۹ تا ۶ از جام تکون نخوردم!یادم می افته که پاهام از بس چهار زانو نشستم داره خرد میشه!بعد یادم می افته تا حالا اینقدر برای یه درس وقت نذاشتم!

من خیلی تغییر کردم؟شاید!

پ.ن:من هر چی هم سوالای امتحان آسون باشه وقتی میبینم چهار صفحس میگرخم!دست خودم نیست!گرخیدممم!

پ.ن:بابا مهسا جان!من خودم هنوز دو تا برگه سوالم مونده!شما منو سرویس نمودی دوست من!

پ.ن:دیشب که داشتم شیمی میخوندم.یه سوال بود هر کاری میکردم نیمیفهمیدم!بعد مهدی رو صدا کردم برام توضیح بده!بعد اون توضیح میداد باز نمیفهمیدم!بعد داشتیم با هم بحث و مجادله میفرمودیم که مامانم اومده میگه دخترم میخواد بهداشت  دهان و دندان بخونه(همون دندونپزشکی)!بعد مهدی میگه فعلا که دهان و دندان ما رو داره مسواک میکنه!لطف داره نسبت به من!

                    

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط نرگس  | 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


 
یه جمع دوستانه