تبليغاتX

   

سلام!خوبین؟

می گم!تا ۲۳ خرداد که امتحان دارم...خیلی خسته شدم از مدرسه و ...

بعدشم...به یه استراحت کلی نیاز دارم...بر می گردم وقتی که حسابی خستگی از تنم رفت...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط نرگس  | 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


   

ساعت 4:30

- بعد از کلی تحصیل علم و دانش، دم در دانشکده با بچه ها خداحافظی می کنم .

- خیابان علامه رو می آم پائین و چند تا چاله خفنی رو که توی پیاده روها کندن رد میکنم .

- اوه اوه، اینجا مثله اینکه دعوا شده. آها، نونوایی سنگکیه، دارن سر نوبت برای هم شاخ و شونه می کشن. بابا بی خیال،

- می رم پایین تر تا برسم به پل مدیریت، وامیستم تا اتبوس بیاد،(نیومد)، می شینم،( بازم نیومد)، می خوا..، نه، مثله اینکه پیداش شد.

- همین که دارم  یه بلیت از کیفم در میارم ، راننده می گه "آقا خصوصیه، آخر سر پول بده"، دقت که می کنم می بینم راست می گه، خصوصیه (سرتاسرش پرده کشیدن!)،

- می شینم تا برسم به ونک،... اما نمیرسم!. انگار تو پیاده رو ترافیک کمتره، پیاده می شم و بقیه راه رو پیاده می رم تا برسم به میدون و ایستگاه اتوبوس رسالت.

- رسیدم. زیاد تعجب نمی کنم وقتی می بینم که مردم به طول پنج تا اتوبوس صف بستن. می رم آخر صف.

- انواع و اقسام آدامس فروش ها، فالگیرها و پول گیر ها! ولی من نه به فال اعتقاد دارم، نه آدامس موزی دوست دارم و نه ... .

- یه مقدار که صف میره جلوتر می رسم به تارزن ونک. یه بنده خدایی نشسته اونجا و آهنگ های روز دنیا (گل سنگم، سلطان قلبها) رو با تارش می زنه و همه رو به وجد میاره.

- نیم ساعت میگذره، دیگه کم کم نوبت منه، اما یه سری اونطرف واسه خودشون صف درست کردن، تذکر میدیم، ولی چه فایده.

- دیگه صندلی ها پر شده، اما به ریسکش نمی ارزه، سوار اتبوس می شم و تا رسالت سر پا وامیستم (به صورت فشرده).

- راننده نرسیده به ایستگاه نگه می داره، چونکه یکی دو سالیه که تو رسالت یه خندق بزرگ کندن.

- پیاده می شم. قبل از اینکه به خطی های فلکه دوم برسم یه صداهایی به گوشم می رسه. "انواع سی دی، دی وی دی، اخراجی ها، مهمان"-"جوراب مردانه، زنانه، بچه گانه، اخراجی ها، مهمان"-"گوجه سبز تازه، اخراجی ها، مهمان"-" پژو آر-دی سبز بزن کنار، اِخرا...!" ولی حیف که جفتشو تو سینما دیدم.

- دست تکون می دم تا ماشین های گذری برای فلکه دوم نگه دارن، چونکه حوصله ندارم بشینم تا ماشینای خطی پر شن . یکی نگه می داره، ولی سریع، تا خطی ها نیومدن سراغش، محل حادثه رو ترک میکنه!

- همین دورو براست "مرسی آقا، سر خیابون رشید پیاده می شم، چقدر میشه؟ -300 تومن. برو عمو من هر روز 200 می دم، -می دی که می دی ...)

ساعت 6:30

- آخ جون، رسیدم خونه، الان می رم تو، بابام یه استقبال گرم می کنه و بعدش هم می شینم سر فرصت تولید علم می کنم! ولی هنوز نیومده. حواسم نبود، بابام هم از همون مسیر میاد که من میام!       

منبع:atets

پ.ن:وبلاگ گروهی رو من آپ کردم.حتما یه سر برید نظر هم بدید.ممنون

                                            وبلاگ گروهی

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 2:37 بعد از ظهر  توسط نرگس  | 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


   
 

حس آپ کردن ندارم.

اصلا.

حوصله ندارم.

حال ندارم.

آدم که بیخودی آپ نمیکنه.

شما هم فعلا تو خماری بمونید تا بعد.

بای

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط نرگس  | 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


 
یه جمع دوستانه